تبلیغات
شرکت تعاونی کشاورزی زنبورداران قائم شهر - زندگی شیرین جانباز شیمیایی با زنبورهای عسل
محمد‌علی ندیمی متولد 1337 یكی از مردان مبارزی است كه در دوران جنگ تحمیلی در جبهه‌ها حضور یافت و امروز هم در عرصه جنگ نرم همچنان در حال مبارزه است. ندیمی كه در جبهه‌های جنگ 50 درصد جانبازی شیمیایی یافت و حتی به مدت هشت سال خانه‌نشین شده بود، با همان همت و سعی رزمندگی‌اش بر مشكلات جسمی فائق آمد و برای حضور در عرصه جهاد اقتصادی فعالیت در رشته زنبورداری را برگزید و اكنون یكی از برترین تولید كننده‌های زنبور و عسل طبیعی به شمار می‌رود. در یكی از روزهای تابستانی راهی ورامین شدیم تا شنوای صحبت‌های این رزمنده دیروز و جانباز و فعال جبهه اقتصادی امروز باشیم.

آقای ندیمی! ابتدای همكلامی‌مان از ورودتان به دفاع مقدس برایمان بگویید.
به لطف خداوند من از همان ابتدا در جریان فعالیت‌های انقلاب بودم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تشكیل بسیج وارد بسیج شدم. با شروع جنگ تمام سعی خود را می‌كردم تا به جبهه بروم كه متأسفانه پدرم موافقت نمی‌كردند. فرزند ارشد خانواده بودم و برای پدرم كمی دشوار بود كه اجازه بدهد من راهی جنگ شوم. چهار بار مخفیانه سعی كردم بروم كه سه مرتبه‌اش، پدرم سر بزنگاه رسید و جلوی اعزامم را گرفت. دفعه چهارم موفق شدم خودم را به جبهه برسانم. آن زمان رفتن دوستان به جبهه‌ها و در برخی از مواقع شهادتشان، انگیزه رفتن را در آدم دو چندان می‌كرد. یكی از دوستانم در منطقه 20 تهران نابغه بود. مدتی بعد متوجه شدیم كه راهی جبهه شده است. دوست نابغه من بسیار با‌هوش و درسخوان بود. اگر چه وضعیت مالی خوبی نداشت، اما سنگر جبهه و جهاد را بر میز درس و دانشگاه ترجیح داد. همه اینها انگیزه‌ام برای حضور در جبهه‌ها را افزایش می‌داد.

چطور به درجه جانبازی رسیدید؟
من همزمان با عملیات بیت‌المقدس 10 به جبهه رسیدم. نیروی آزاد گردان امیر المؤمنین(ع) تیپ 6 ویژه كماندویی بودم. در روند اجرای این عملیات شیمیایی شدم. جنگ ما جنگ تن به تن بود. در ارتفاعات سلیمانیه در گردرشت كه از ارتفاعات استراتژیكی بود، تركش خوردم. سه روزی در محاصره بودیم. همان جا دچار موج گرفتگی هم شدم. بعد از رفع محاصره من را برای درمان به بیمارستانی در تبریز و سپس به تهران اعزام كردند. همه تصور می‌كردند كه من شهید شده‌ام. بچه‌های بسیج محله‌مان خودشان را برای تشییع جنازه آماده كرده بودند. خانواده مدتی از من بی‌خبر بودند و همه فكر می‌كردند كه مفقود‌الاثر شده‌ام. همه این حوادث 9 روز قبل از عملیات مرصاد اتفاق افتاد و من متأسفانه نتوانستم همراه دوستان و همرزمانم در این عملیات غرور‌آفرین شركت كنم. درصد جانبازی ناشی از مجروحیت شیمیایی‌ام 50 درصد تأیید شد.

به نظر شما كه خودتان از سن كم تصمیم گرفتید به جبهه بروید، انگیزه‌های حضور نوجوانان در جبهه‌ها چه بود؟
حضور نوجوانان 14- 13 ساله در مسیر پیروزی انقلاب و جنگ هشت ساله تنها به بلوغ معنوی آنان باز می‌گشت. آنها اهداف خالص و پاك و نابی داشتند كه در سربازی نظام جمهوری اسلامی و در لوای راهنمایی و راهبری امام خمینی(ره) ‌به آن دست یافته بودند. حضوری كه هیچ‌گاه با سختی‌ها و مشقت‌های جبهه خللی در آن وارد نمی‌شد. من حاضرم همه عمرم را بدهم و تنها چند روز یا كمتر، ‌یك روز در میان آن رزمندگان و آن حال وهوا باشم و آن لحظات را دوباره درك كنم. بچه‌ها مطیع بی‌چون و چرای اوامر ولایت‌فقیه بودند و تبعیت از فرمان امام را بر خود واجب می‌دانستند. صحبت‌ها و بیانات امام خمینی خدایی بود. امروز هم امر ولایت امام خامنه‌ای راهگشای ماست. زمانی كه ایشان سخنرانی می‌كنند، دنیا تكلیف خودش را می‌داند.

با وجود 50 درصد جانبازی چطور تصمیم گرفتید وارد فعالیت‌های اقتصادی شوید؟ چه سختی‌هایی در این مسیر تحمل كردید؟
این حقیقت دارد كه من جانباز 50 درصد جنگ هستم و یك جانباز موج گرفته شیمیایی با ریه‌های از بین رفته اما همه اینها مانع فعالیت‌های من نمی‌شوند. بارها پیش آمده كه میان كار زنبور‌داری از پا افتاده‌ام اما تمام تلاش خود را انجام داده‌ام تا كارم لطمه نخورد و تداوم داشته باشد. البته بنده سال‌های زیادی از زندگی‌ام را مدیون مجاهدت همسرم هستم. در یك مقطع، هشت سال در خانه افتاده بودم بدون اینكه كاری انجام دهم یا فعالیتی داشته باشم. حتی برای استفاده از سرویس بهداشتی سینه خیز می‌رفتم. از لحاظ فیزیكی صفر شده بودم. زندگی سخت و مشقت‌باری داشتم. من از خدا خواستم و حركت را شروع كردم تا او به آن بركت بدهد. خدا هم به من كمك كرد تا شرمنده شهدا، خانواده و دو فرزندم نشوم. نمی‌خواستم بیكاری و بیماری كانون خانواده‌ام را متزلزل كند. همسرم در این مسیر بسیار به من كمك كرد و مجاهدت‌های ایشان دوای همه درد‌هایم بود. همراهی همسرم در سال‌های سخت كار، استقامت من را هم افزایش داد. زندگی ما امروز به سبك زندگی‌ای تبدیل شده كه الگوی جوانان فامیل شده است. فرزندان من هم از زندگی پدر و مادرشان الگو گرفته‌اند. برای همین تلاش كردم بسته به نیاز جامعه وارد عرصه اقتصادی شوم و به همین دلیل زنبور‌داری را انتخاب كردم.

گویا شما فعالیت در زنبورداری‌ را هم به دلیل مشكلات جانبازی‌تان انتخاب كرده‌اید؟
بله، به دلایل مشكلات جسمی و شیمیایی بسیار نیاز به دارو داشتم. اما مقاومت من در برابر داروها كم شده بود. مصرف بیش از حد كورتن، توان بدنم را تحلیل داده بود. از طرفی مشكلات عصبی و روانی همه اینها به من فشار می‌آورد و تحملش برایم سخت بود. زمانی كه داروی اعصاب و روان مصرف می‌كردم، دكتر به من گفت: باید عسل طبیعی مصرف كنید. من خیلی دنبال عسل طبیعی گشتم اما خیلی سخت پیدا كردم. آنجا بود كه جرقه تولید عسل طبیعی در ذهنم زده شد. به خودم گفتم چرا ما نباید عسل طبیعی داشته باشیم و این محصول مفید به راحتی در دست مردم قرار بگیرد. با همسرم مشورت كردم و با موافقت ایشان به سمت تولید زنبور و عسل طبیعی رفتم.

پس یعنی پیش زمینه كاری در خصوص زنبور‌داری نداشتید؟
نه، من تنها اسم زنبور و زنبورداری را شنیده بودم. هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشتم. اما نیت من كمك به سلامت جامعه بود. افتخار می‌كردم چیزی را تولید كنم كه بیماران زیادی را درمان می‌كند. می‌خواستم عسل طبیعی و با كیفیت تولید كنم. اما غافل از اینكه این كار نیاز به تجربه عملی حداقل چهار ساله دارد. كلی كتاب خواندم و مطالب مورد نیاز را مطالعه كردم. من سال 1386 كار را با همه سرمایه زندگی‌ام، كه 40 میلیون پول بود شروع كردم. همه زندگی‌ام را وارد این كار كردم اما 80كلونی من بعد از تلفات سنگین به 20 كلونی رسید. از لحاظ اقتصادی زیر صفر شدم. عشق به این كار وخدمت به مردم باعث شد تا دوباره همت كنم. در حال حاضر به جایی رسیده‌ام كه می‌توانم بگویم یكی از سربازان عرصه اقتصاد مقاومتی هستم. از تولید موم تا ساخت كند و تهیه دارو و... همه كارها را خودم انجام می‌دهم. به لطف خدا، در كنار من و از تجربه من در عرصه زنبور‌داری 25 نفر دیگر آغاز به كار كردند و وارد این عرصه اقتصاد مقاومتی شدند. من تولید‌كننده كوچ‌رو هستم.

اینكه می‌گویید تولید‌كننده كوچ‌رو هستید، یعنی چه؟! برای ما از روند تولید عسل بگویید؟
مسیر كوچ زنبور‌های عسل من از ورامین شروع می‌شود بعد به شمال می‌رود و بعد هم سمت لواسان و از آنجا هم دوباره به ورامین باز‌می‌گردد. یعنی زنبورها این مسیر مثلثی را كوچ می‌كنند. ما انتهای دی و اوایل بهمن ماه، كلونی زنبور‌ها را حمل می‌كنیم و از ورامین به سمت روستای گلزای ساری می‌بریم. آنجا زنبور‌ها از گرده و شهد گل‌های گلزا استفاده می‌كنند. تخمگذاری زنبور‌ها از بهمن شروع می‌شود و در 15 اسفند شدت می‌یابد. بعد زنبورها از شكوفه‌های مركبات استفاده می‌كنند. بعد از 15- 13 فروردین كه شكوفه‌های مركبات تمام می‌شوند به سمت جنگل‌های كیاسر می‌روند. یك ماهی در آنجا هستیم تا زنبورها از گرده‌های داخل جنگل استفاده كنند. خرداد ماه هم به سمت لواسانات كوچ می‌كنیم تا شهریور ماه. شهریورماه كه هوا خنك می‌شود به سمت سایت یعنی سمت پیشوا بر‌می‌گردیم تا زنبورها روی شهد گل‌های كدو خورشتی نشسته و از آن استفاده كنند . زنبور‌دارها ریاضیدان‌های فوق‌العاده‌ای هستند. به لطف خدا محصول من در سال اخیر به یك تن رسید.

آقای ندیمی! به نظر شما حضورتان در سال‌های جنگ تحمیلی تأثیری در فعالیت امروز شما به عنوان سرباز جنگ نرم و فعال اقتصاد مقاومتی داشته است؟
حتماً همین طور است. حضور من در دوران دفاع مقدس تأثیر خودش را داشت. مشقت‌هایی كه ما در جبهه و جنگ كشیدیم تمرینی برای استقامت و پایداری بود. شرایط جبهه و جنگ شرایطی بود كه می‌گفتیم كشور دارد از بین می‌رود، تحریم بودیم و تهدید، دشمنان قسم خورده هم به ما فشار می‌آورند. ما با دستان خالی با همه دنیا جنگیدیم. اما بچه‌ها گوش به فرمان ولایت ایستادند.

عشق و امید باعث ماندن و مقاومت من شد. وقتی در زنبور‌داری به صفرر سیدم دوباره بسم‌الله گفتم و كار را شروع كردم. هر كسی جای من بود كنار می‌گذاشت اما لطف خدا باعث صبوری شد و الحمدلله الان موفق شدم. الان 100كلونی دارم.

به نظر شما كه دوران جنگ را درك كرده و درس‌های زیادی از آن آموخته‌اید، چطور می‌شود جوانان امروز را به ایستادگی و مقاومت رهنمون كرد تا در برابر تحریم‌ها و تهدید‌ها ایستادگی كنند و به خود‌كفایی در عرصه‌های مختلف اقتصاد مقاومتی برسند كه مد نظر حضرت آقا هم است؟
به قول امام جبهه ما، دانشگاه انسان‌سازی بود. رزمندگان و شهدا هم فارغ‌التحصیلان این دانشگاه بودند. آن زمان شرایطی پیش آمد كه ما توانستیم حضور پیدا كنیم و آن حماسه‌سرایی‌ها حاصل استقامت مردان مبارز بود.

اما امروز شرایط بسیار دشوار‌تر از آن دوران است. در حال حاضر فعالیت هر جوان ایرانی در رسیدن به آرمان‌های انقلاب، نظام و پیروی از ولایت فقیه، خود جهادی اكبر است.

آن زمان دشمن در سنگر روبه‌رو بود اما امروز دشمن در خانه و میان خانواده ما نفوذ پیدا كرده و این وظیفه ما را دشوار‌تر می‌كند.

وظیفه من به عنوان یك رزمنده، یك جانباز و یك سرباز عرصه اقتصاد مقاومتی این است كه بهترین وكیفی‌ترین محصول را تولید و به مردم كشورم عرضه كنم. نباید چشم من تولید‌كننده به بیرون كشور باشد، باید خودم تلاش كنم و به بهترین محصول دست یابم. به فرموده امام خمینی (ره) «امریكا هیچ غلطی نمی‌تواند بكند» كه ما هم همت كنیم و رمزهای پیروزی را به خوبی بشناسیم.

نباید منتظر باشیم، دشمن برای ما كاری كند. ما پیرو خط رهبریم و هنوز وصیتنامه امام در دل ماست. اگر پیرو رهبر باشیم تكلیف ما مشخص است. ما باید از درون خود را بسازیم. اگر من تولید‌كننده اصل ولایت را در عمل اجرا كنم موفق خواهم بود.



طبقه بندی: اخبار و اطلاع رسانی،

تاریخ : یکشنبه 4 مرداد 1394 | 03:08 ب.ظ | نویسنده : | نظرات